حرفهای حمیدرضا
 

شنيدم که چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زادو زابا بميرد
شب مرگ تنها نشيند به موجي
زود گوشهاي دورو تنها بميرد
آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در مين غزلها بميرد
گروهي بر انند کين مرغ شيدا
کجا عاشقي کرد.انجا بميرد
شب مرگ از بيم انجا شتابد
کز مرگ غافل شود تا بميرد
من اين نکته گويم که باور نکردم
نديدم که قويي به صحرا بميرد
چو روزي ز اغوش دريا در امد
شبي هم در اغوش دريا بميرد
تو درياي من بودي آغوش باز کن
که ميخواهد اين قوي زيبا بميرد

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۳ - حمیدرضا