حرفهای حمیدرضا
 

                    ای كاش                       

ای كاش تو در كنارم بودي ، تا سرت را بر روي پاهايم ميگذاشتم و دست در موهايت ميكردم و برايت آواز عاشقي را ميخواندم

اي كاش تو در كنارم بودي تا بر لبان سرخت بوسه اي ميزدم و تو را در آغوش خودم ميفشردم

اي كاش تو در كنارم بودي تا درد دلم را از نزديك با چشمانت در ميان ميگذاشتم

ای كاش فاصله اي بين ما نبود تا با هم به سرزميني ميرفتيم كه تنهاي تنها ولي با هم بوديم

ای كاش مي توانستم آن اشكهايي كه از روي عاشقي ميريزي را با همين دستانم از روي گونه هاي نازنينت پاك كنم

اي كاش تو همان سايه من بودي كه حتي لحظه اي نيز از من دور نبودي

اي كاش كمي از اختيار دنيا در دستانمان بود كه هيچگاه نميگذاشتيم

فاصله اي بين ما به وجود آيد

اي كاش مي توانستيم باز در كنار هم خاطره هاي شيرين بر جا بگذاريم

اي كاش قاصدكي تو را در ميان خود ميگرفت و به سوي من مي آورد

اي كاش لحظه ها و ثانيه ها زودتر بگذرند ، و فصل ها و سالها زودتر از ميان چشمانمان عبور كنند تا اين لحظه هاي تلخ دوري از صحنه زندگي مان محو شد

ای كاش سفر نبود ، كاش چيزي به اسم دوري و فاصله نبود

ای كاش ميتوانستم از غم دوري تو اشك نريزم ، كاش مي توانستم دلتنگ نشوم ، كاش دلم سنگ بود و دوري و فاصله برايم معنايي نداشت ، كاش هيچ احساسي به لحظه سفر نداشتم ، آري اصلا كاش عاشق نبودم

ای كاش فردا كه فرا ميرسد تو را در كنار خودم ببينم ، كاش لحظه اي ديگر تو با فرياد بگويي به سوي من مي آيي

ای كاش لحظه سفرت برايم يك خواب بود، كاش اين دوري و فاصله برايم يك رويا بود

ای كاش و اي كاش ، كاش كاش كاش ، اي كاش ! تا كي بگويم كاش؟

تا كي بنويسم و بر زبان بياورم اي كاش

و اي كاش روزي فرا رسد كه ديگر نگويم اي كاش، آن روز بگويم خدا را صدها مرتبه شكركه در كنار تو هستم

نویسنده : مهدی لقمانی

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤ - حمیدرضا