حرفهای حمیدرضا
 

باز آ

 

قهر مکن،ای فرشته روی دلارا

ناز مکن، ای بنفشه موی فریبا

 

بر دل من، گر روا بود سخن سخت

از تو پسندیده نیست، ای گل رعنا.

 

شاخه ی خشکی به خارزار وجودیم

تا چه کند شعله های خشم تو با ما

 

طعنه و دشنام تلخ ،این همه شیرین؟

چهره پر از خشم وقهر ،این همه زیبا؟

 

ناز تو را می کشم به دیده ی منت.

سربه رهت می نهم به عجز و تمنا.

 

از تو،به یک حرف ناروا نکشم دست،

وز سر راه تو دلربا نکشم پا.

 

عاشق زیباییم،اسیر محبت

هر دو به چشمان دلفریبتو پیدا

 

((از همه باز آمدیم و با تو نشستیم))

تنها ،تنها، به عشق روی تو تنها!

 

بوی بهار است وروز عشق و جوانی

وقت نشاط است و شور و مستی غوغا

 

خنده ی گل را ببین به چهره ی گلزار

آتش می را ببین به دامن مینا.

 

ساقی من!جام من!شراب من! امروز:

نوبت عشق است و عیش و نوبت صحرا،

 

آه، چه زیباست از تو جام گرفتن

وز لب گرم تو بوسه های گوارا.

 

لب به لب جام و سر به سینه ی ساقی.

آه،که جان می دهد به شاعر شیدا

 

از تو شنیدن ترانه های دل انگیز،

با تو نشستن بهار را به تماشا.

 

((فردا،فردا!))مگو،که من نفروشم

عشرت امروزرا به حسرت فردا .

 

بس کن!بس کن!از بی وفایی بس کن!

بازآ، بازآ، به مهربانی،بازآ !

 

شاید با  این سروده های دلاویز،

بار دگر،در دل تو گرم کنم جا.

 

باشد کز یک نوازش تو،دل من،

گردد امروز چون شکوفه،شکوفا!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٤ - حمیدرضا